آیینه را شکستند
آیینه را
شکستند
چون تصویر تـو را در دل داشت
آنان، با مـن نـــه!
بلکه، بامن و تو مشکل داشت
آیینه را
شکستند
چون تصویر تـو را در دل داشت
آنان، با مـن نـــه!
بلکه، بامن و تو مشکل داشت
حیف!
چه آسان:
در بند شده
گله ی که خود
نمی داند؛ چه می داند
و خوش حال، به نادانی، لبخند می زند
و تصمیم میگیرند
من و تو چه بپوشیم، چه بنوشیم
چه بخوانیم، چه نخوانیم
حیف!
چی آسان:
خطه ی را
چو امواجِ سرگردانِ اقیانوس
سرگردان ساخته
و نفس اش را به شمار انداخته
حیف
و صد حیف
...
م.ر.ا.
2/11/2012
کشورا!
مارا
زجان والا تری
گلستانی
بوستانی
و بهشت انوری
گر بگویند
هست زیبا
پاریس و شهر دبی...
نیست شکی
بهر ما
از هر کدام زیباتری
.
.
م.رضا احسان
قامت
جام
قرن ها را خم کرد
و خود
استوار است هنوز
...
افسوس
که
جور و ستم را
رو
به منار است هنوز
.
.
م.رضا احسان