آیینه را شکستند

آیینه را شکستند
چون تصویر تـو را در دل داشت
آنان، با مـن نـــه!
بلکه
، بامن و تو مشکل داشت

چه آسان

حیف!
چه آسان:
در بند شده
گله ی که خود
نمی داند؛ چه می داند
و خوش حال، به نادانی، لبخند می زند
و تصمیم میگیرند
من و تو چه بپوشیم، چه بنوشیم
چه بخوانیم، چه نخوانیم
حیف!
چی آسان:
خطه ی را
چو امواجِ سرگردانِ اقیانوس
سرگردان ساخته
و نفس اش را به شمار انداخته
حیف

و صد حیف
...
م.ر.ا.

2/11/2012

دلم گرفته

دلم گرفته
...
نه از درد و نه تنهای
نه از فراق و جدایی
...
دلم گرفته از این که:
باتو
تنهایم

لحظه ها

چه زود گذشت:
شبی
کنار تو
...
و اکنون
بدون تو
لنگر انداخته
ثانیه ها
...

کشور

کشورا!

مارا
زجان والا تری


گلستانی
بوستانی
و بهشت انوری

 

گر بگویند
هست زیبا
پاریس و شهر دبی...


نیست شکی
بهر ما
از هر کدام زیباتری
.
.
م.رضا احسان

منار جام

قامت جام
قرن ها را خم کرد
و خود
استوار است هنوز
...
افسوس

که جور و ستم را
رو
به منار است هنوز
.
.
م.رضا احسان

ما شویم

"من" آمدم

"تو" هم بیا

تا "ما" شویم

بهر صلح

و عشق و آبادی

همه یکجا شویم

.
.
م. رضا احسان

عشق


در یک نگاه تو

دنیای من

دگر شد

تپش قلب من

از قبل

تیز تر شد

با سرعت این دل من

ز سینه ام

بدر شد

دوان دوان سویت

از خود

بی خبر شد

.

.

م.رضا احسان