عید است و من در حیرتم
عید است و من در حیرتم
در حیرتم!
چه بگویم؟
بگریم یا شاد بخندم؟
بگویم عید مبارک
یا تسلیت باد خویش را!
به تو!
آری تو!
که از یک طرف خنجر در گلو داری
و اشک در چشمانت!
و از طرفی غم آوردن نان خانه
گرفته محکم گریبانت
بغض گرفته ام و اشک در چشمانم حلقه بسته
این چسان عید است؟
که خون در عوض حلوا
در عوض قورمه و میوه و عیدانه
کاسه ها را پر کرده!
آیا میشود نام عید داد؟
یا همان فغان در مصیبت ؟
که گره خورده با نام کشور
جای خوشی های عید را از ما گرفته
و فرشش را گسترانیده
دشمنان کینه توز کشور
رگ انسانیت شان بریده
و دهشت و ترور در شرایین شان جاری
بر ما رگبار بسته
کورند پیروزی مارا ببینند!
عید است و من در حیرتم
در حیرتم!
چه بگویم؟
بگریم یا شاد بخندم؟
آمد آمد عید و حملات انتحاری که سفره های خوشی عید هم وطنان مارا به سفره های فاتحه خوانی تبدیل کرده اند. حملات و کشتار های نیمروز و هرات و قندوز و...
محمدرضا احسان
2012/8/15